ساراسارا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

وروجک مامان و بابا

دست از پا درازتر

1390/5/31 11:21
نویسنده : مامان
993 بازدید
اشتراک گذاری

ديشب مامان و بابا بعد از  ازاينكه  يه نمه باروون اومد و هوا كلي خنك شده بود به سرشون زد  توي هواي آزاد روي تخت حياطمون بخوابند اما فكر اينكه من شيطون  بلا رو چكار كنند( تاوقتي كه از خواب بيدار ميشم از روي تخت  پايين  نيفتم ) ساعتها طول كشيد تا اينكه رفتند و پشه بند نوزاديمو آوردن تا ببيند ميشه من  وروجكو توي اون گير انداخت   اما عكسو ببينين كه خودش گويا ست

 

. خلاصه با بدبختي منو خواب كردن و بعد به اين نتيجه رسيدن كه توي چادر مسافرتي  روي تخت

بخوابيم   . اما من كه هواي آزاد بهم خورد فورا از خواب بيدار شدم و شروع كردم به دست زدن اونم ساعت يك نيمه شب  و هي از در چادر به  بيرون سرك مي كشيدم تا اينكه بالاخره ساعت دو اونا تسليم شدن و اومديم سر جاي هميشگيمون خوابيدیم اما تا يك ساعت بعد من داشتم ورجه وورجه مي كردم .بيچاره مامان و بابا سحرم خواب موندن .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان آبتین
31 مرداد 90 13:57
وااااااااااااااااای خاله کاش من سحر بیدارتون کرده بودم
عمو ابراهیم
31 مرداد 90 14:35
عجب گلی کاشتی عمو خوب حال مامان و بابا رو نصفه شبی گرفتیا خوب سارا بیدارتون کرده که همون موقع سحری بخورید چرا یه کم زودتر نخوردید ؟؟؟
مامان آبتین
2 شهریور 90 1:25
خاله جون من اومدم به وبلاگت سر زدم اما آپ نشده بود