دست از پا درازتر
ديشب مامان و بابا بعد از ازاينكه يه نمه باروون اومد و هوا كلي خنك شده بود به سرشون زد توي هواي آزاد روي تخت حياطمون بخوابند اما فكر اينكه من شيطون بلا رو چكار كنند( تاوقتي كه از خواب بيدار ميشم از روي تخت پايين نيفتم ) ساعتها طول كشيد تا اينكه رفتند و پشه بند نوزاديمو آوردن تا ببيند ميشه من وروجكو توي اون گير انداخت اما عكسو ببينين كه خودش گويا ست


. خلاصه با بدبختي منو خواب كردن و بعد به اين نتيجه رسيدن كه توي چادر مسافرتي روي تخت
بخوابيم
. اما من كه هواي آزاد بهم خورد فورا از خواب بيدار شدم و شروع كردم به دست زدن اونم ساعت يك نيمه شب و هي از در چادر به بيرون سرك مي كشيدم تا اينكه بالاخره ساعت دو اونا تسليم شدن و اومديم سر جاي هميشگيمون خوابيدیم اما تا يك ساعت بعد من داشتم ورجه وورجه مي كردم .بيچاره مامان و بابا سحرم خواب موندن .


دست از پا درازتر
